|
|
نوشته شده در دو شنبه 2 خرداد 1390
بازدید : 448
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
نوشته شده در شنبه 1 خرداد 1390
بازدید : 401
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
اثر
یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته
رزی ، خانم نسبتا مسن محله ، داشت از کلیسا برمیگشت …
در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت :
مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ، پدر روحانی براتون چی موعظه کرد ؟!
خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت :...
:: موضوعات مرتبط:
داستانهای کوتاه ,
,
:: برچسبها:
داستان : کوتاه : هم ولایتی : سلام : حکایتها ,
متشکرم ,
پول ,
اثر ,
نوشته شده در جمعه 1 خرداد 1390
بازدید : 444
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
متشکرم
همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی اِونا » پرستار بچههایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم . به او گفتم: "بنشینید «یولیا واسیلی اِونا»! میدانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمیآورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سیروبل به شما بدهم این طور نیست؟
-"چهل روبل ...
:: موضوعات مرتبط:
داستانهای کوتاه ,
,
:: برچسبها:
داستان : کوتاه : هم ولایتی : سلام : حکایتها ,
متشکرم ,
پول ,
صفحه قبل 2 3 4 5 ... 33 صفحه بعد
|
|
|